الشيخ رسول جعفريان
1176
رسائل حجابيه (فارسى)
مىآورد بىاختيار چشمها را گشاد مىكنند و قهقهه سر مىدهند و به هيجان مىآيند ، بر خلاف افراد سنگين و باوقار . على عليه السلام در توصيهء معروفش به فرزند خود محمد بن الحنفيّة هنگامى كه در جنگ جمل پرچم را به او داد فرمود : « كوهها اگر از جا كنده شوند تو سر جاى خود باش ، دندانها را روى هم فشار بده ( تا خشم و غضبت تحريك شود ) ، سر خود را به خداوند عاريه بده و پاها را در زمين ميخكوب كن . » آنگاه در آخر اضافه فرمود : « ارم ببصرك اقصى القوم و غضّ بصرك » « 1 » يعنى تا آخرين نقطهء دشمن را نظر بينداز و چشمها را بخوابان . بديهى است كه مقصود اين نيست كه چشمها را ببند يا نگاه نكن ؛ مقصود اين است كه به يك نقطهء معين مخصوصا به تجهيزات دشمن خيره نشو . همچنين در دستور العمل عمومى آن حضرت به اصحابش در جنگها مىفرمايد : « غضّوا الابصار فانّه اربط للجأش و اسكن للقلوب و اميتوا الاصوات فانّه اطرد للفشل » « 2 » نگاهها را به تجهيزات دشمن كم كنيد كه اينطور دلها محكمتر و آرامتر است . بانگها را كوتاه كنيد كه اينطور بهتر سستى را طرد مىكند . از همهء اين موارد چنين فهميده مىشود كه معنى « غضّ بصر » كاهش دادن نگاه است ، خيره نشدن و تماشا نكردن و به اصطلاح نظر استقلالى نيفكندن است . صاحب مجمع البيان در ذيل آيهء مورد بحث ( آيهء سورهء نور ) مىگويد : « اصل الغضّ النّقصان » يعنى ريشهء معنى « غض » كاهش و كمى است « يقال غضّ من صوته و من بصره اى نقص » يعنى وقتى كه اين ماده به صوت و يا بصر نسبت داده مىشود يعنى آن را كاهش داد . در ذيل تفسير آيهء سورهء حجرات مىگويد : « غضّ بصره اذا ضعّفه عن حدّة النّظر » يعنى معنى « غضّ بصره » اين است كه تند نگاه كردن را كم كرد . راغب اصفهانى در كتاب نفيس مفردات القرآن اين كلمه را عينا همينطور معنى مىكند . عليهذا در آيهء مورد بحث معناى « يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ » اين است كه نگاه را كاهش بدهند يعنى خيره نگاه نكنند و به اصطلاح علماى اصول نظرشان آلى باشد نه استقلالى . توضيح اينكه يك وقت نگاه انسان به يك شخص براى ورانداز كردن و دقت كردن به خود آن شخص است مانند اينكه بخواهد وضع لباس و كيفيت آرايش او را مورد مطالعه قرار دهد ، مثلا ببيند كراواتش را چگونه بسته است و موى سرش را چگونه آرايش كرده
--> ( 1 ) . نهج البلاغه خطبهء 11 و وسائل جلد 2 كتاب الجهاد صفحهء 429 ( 2 ) . نهج البلاغه خطبهء 222 و وسائل جلد 2 كتاب الجهاد صفحهء 430